در این نوشتار مبانی فکری حسن حنفی درباب رابطه دین و سیاست به چالش کشیده میشود، به صورت خاص مبانی معرفت شناختی، هستی شناختی، و انسان شناختی ایشان مـورد کاوش و تحلیل قـرار میگیرد، حنفی تلاش میکند که بـا دیدگاه انتقادی برمبانی عقلی و عقلایی متفکران دینی سنتی و نواندیشان دینی راست گرا بتازد و آنان را از گردونه رقـابت در تقابل بـا جهان مدرن و یافتههـای امروزی بشر خـارج سازد، لکن در این جستار نشان داده میشود که مبانی عقلی ایشان گرفتار نقدهایی است که خودش از آن فرارمی کرد، مهمترین اشکالاتی که بر دیدگاه و مبانی ایشان وارد میشود این است که مبانی ایشان گرفتار نسبیت در معرفت و شناخت، نسبیت در اصول و ارزشهای اخلاقی، عدم توجه به تفاوتهای اساسی در میان فرهنگ دینی غرب و جهان اسلام است، ترکیب دیدگاه و مبانی فکری فلسفی غرب مانند: اگزیستانسیالیست الحادی، مارکسیست، پرگماتیست وپوزیتویست، به علاوه تفکر ناسیونالیستی پان عربیسم از تفکر او معجونی ساخته که لوازم باطل مزبور را درپی دارد.