یکی از مسائل مهم جریان فلسفه، اثبات خداوند بوده است. اثبات خداوند دو جنبه دارد. اثبـات ذات و اثبـات صفات. براهینی کـه اثبـات ذات میکند لزوما منجر بـه اثبـات صفات نیست. بنابراین فلاسفه با بکارگیری براهین امکان و وجود، صدیقین و مانند نمیتوانند اثبات صفات را برای خداوند داشته باشند. از اینرو فلاسفه با این مسئله مواجه هستند کـه چگونه صفـات را بـرای خـداوند اثبـات کنند. آنـان بـا استفـاده از قـاعده «واجبالوجود بالذات از همه جهت واجبالوجود» درصدد اثبات صفات خداوند برآمدهاند. نتیجه بکارگیری این قاعده اثبات تنها اوصاف ذاتی واجب و ضرورت ازلی برای خداوند است. اثبات قاعده «أنّ الواجب لذاته واجب من جمیع جهاته» آثاری را درپی دارد. نخست اینکه براساس این قاعده واجبالوجود دارای حالت منتظره نیست، یعنی همه اوصاف ذاتی او بالفعل برای او ثابت هستند و دیگر اینکه اصل قاعده مخصوص واجبالوجود است، اما دیگر موجودات مجرد در اصل میتواند با خداوند مشترک باشد. این تحقیق بنیادی است که با رویکرد تحلیلی و به روش کتابخانهای انجام گرفته است.